کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۸۶ - از حباب اینقدرم عبرت احوال بس است...

1

از حباب اینقدرم عبرت احوال بس است

کانچه ممکن نبود ضبط عنان نفس است

2

در توهمکده عافیت آسودن نیست

رگ خوابی که به چشم تو نمودند خس است

3

اگر این است سرانجام تلاش من و ما

عشق هم درتپش آباد دو روزت هوس است

4

خلق عاجز چقدر نازکند بر اقبال

مور بیچاره اگرپر به درآرد مگس است

5

طبعت آن نیست کز افلاس شکایت نکند

ساغر باده زمانی که تهی شد جرس است

6

کوتهی کرد ز بس جامه ام از عریانی

آستین هم به کفم دامن بی دسترس است

7

بسکه فرش است درین رهگذر آداب سلوک

طورافتادگی نقش قدم ، پیش و پس است

8

وضع مرغان گرفتار خوشم می آید

ورنه مژگان صفتم بال برون قفس است

9

بر در دل ز ادب سجده کن آواز مده

صاحب خانه آیینه ما هیچکس است

10

ترک هستی ست درین باغ طراوت بیدل

شبنم صبح همین شستن دست ازنفس است

متن شعر کپی شد.