کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۹۷ - آنچه در بال طلب رقص است ، در دل آتش است...

1

آنچه در بال طلب رقص است ، در دل آتش است

همچو شمع اینجا زسرتا پای بسمل آتش است

2

از عدم دوری ، جهانی را به داغ وهم سوخت

محو دریا باش ، ای گوهر! که ساحل آتش است

3

یک قلم چون تخم اشک شمع آفت مایه ایم

کشت ما چندانکه سیراب است حاصل آتش است

4

کلفت واماندگی شد برق بنیاد چنار

با وجود بی بریها پای درگل آتش است

5

در شکنج زندگی می سوزدم یاد فنا

نیم بسمل را تغافلهای قاتل آتش است

6

می رویم آنجاکه جز معدوم گشتن چاره نیست

کاروانها خار و خس دربار و منزل آتش است

7

می گدازد جوهر شرم از هجوم احتیاج

ای کرم معذور در بنیاد سال آتش است

8

از تپش های پر پروانه می آید به گوش

کاشنای شمع را بیرون محفل آتش است

9

هر دو عالم لیلی بی پرده است ، اما چه سود

غیرت مجنون ما را نام محمل آتش است

10

زندگی بیدل دلیل منزل آرام نیست

چون نفس درزیرپا دل دارم و دل آتش است

متن شعر کپی شد.