کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۲۲ - خنده صبحی ست که در بندگریبان گل است...

1

خنده صبحی ست که در بندگریبان گل است

عیش موجی ست که سرگشته توفان گل است

2

غنچه را بوی دل افزا سخن زیرلبی ست

خلق خوش ابجد طفلان دبستان گل است

3

محو رنگینی گلزار تماشای توام

از نگه تا مژه ام عرض خیابان گل است

4

بسکه صد رنگ جنون زنده شد ازبوی بهار

دم عیسی خجل از جنبش دامان گل است

5

درگلستان وفاسعی کسی ضایع نیست

رنگ هم گر رود از خود پی سامان گل است

6

عالمی چشم به گرد رم ما روشن کرد

دم صبح ، آینه پرداز چراغان گل است

7

ای خوش آن دیده که درانجمن ناز و نیاز

بال بلبل به نظر دارد و حیران گل است

8

دور بیهوشی ما را قدحی لازم نیست

گردش رنگ همان لغزش مستان گل است

9

غنچه سان غفلت ما باعث جمعیت ماست

ورنه بیداری گل خواب پریشان گل است

10

ماتم و سور جهان آینه یکدگرند

مقطع آه سحر مطلع دیوان گل است

11

دیده ای واکن و نیرنگ تحیر دریاب

این گلستان همه یک زخم نمایان گل است

12

بیدل ازیاد رخش غوطه به گلشن زده ایم

سر اندیشه ما محوگریبان گل است

متن شعر کپی شد.