کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۴۳ - دری از اسباب ما و من به حق پیوستن است...

1

دری از اسباب ما و من به حق پیوستن است

قطره را از خودگستن دل به دریا بستن است

2

سبحه من ناله را با عقد دل پیوستن است

همجو مژگان سجده ام چشم از دو عالم بستن است

3

تا توانی گاهگاهی بی تکلف زیستن

زین تعلقها که داری اندکی و ارستن است

4

با درشتان جز به ترک راستی صحبت مخواه

نقش را بی کج نهادی با نگین ننشستن است

5

عافیت احرامی عشاق ، سعی نارساست

شعله ها را داغ گشتن نقش راحت بستن است

6

در گلستان خرام او، ز هر نقش عدم

رنگ و بوی گل کمین ساز ادای جستن است

7

الفت بعد از جدایی سخت محکم می شود

رشته را پیوند دشوار است تا نگسستن است

8

گر تامل محرم سامان این دریا شود

از تهی دستی گهر همچون حباب آبستن است

9

تاکی ای بیدرد دل را خوار خواهی دشتن

شیشه دری ه بر سنگش زدن نشکستن است

10

سعی بیدردان به باد هرزه گردی می رود

موج خو ن شو ، ای نفس گر با دلت پیوستن است

11

همچو دریا بیدل آسان نیست کسب اعتبار

درخور امواج اینجا رو به ناخن خستن است

متن شعر کپی شد.