کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۴۶ - زندگانی در جگرخار است و در پا سوزن است...

1

زندگانی در جگرخار است و در پا سوزن است

تا نفس باقی ست در پیراهن ما سوزن است

2

سر به صد کسوت فروبردیم و عریانی بجاست

وضع رسوایی که ما داریم گویا سوزن است

3

ماجرای اشک و مژگان تا کجا گیرد قرار

ما سراسر آبله ، عالم سراپا سوزن است

4

می کشد سررشته کار غرور آخر به عجز

گر همه امروز شمشیر است ، فردا سوزن است

5

زحمت تدبیر بیش از کلفت واماندگی ست

زخم خار این بیابان را مداوا سوزن است

6

جامه ازادی اسان نیست بر خود دوختن

سرو را زین آرزو در جمله اعضا سوزن است

7

ناتوانان ناگزیر الفت یکدیگرند

بی تکلف رشته را گر هست همتا سوزن است

8

طبع سرکش از ضعیفی ساتر احوال ماست

خنجر قاتل همان در لاغریها سوزن است

9

خلقی از وضع جنون ما به عبرت دوخت چشم

هر کجا گل می کند عریانی ما سوزن است

10

ترک هستی گیر و بیرون آ، ز تشویش امل

ورنه یکسر رشته باید تافتن تا سوزن است

11

لاف آزادی ست بیدل تهمت وارستگان

شوخی نام تجرد بر مسیحا سوزن است

متن شعر کپی شد.