کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۵۶ - دارم ز نفس ناله که جلاد من این است...

1

دارم ز نفس ناله که جلاد من این است

در وحشتم از عمرکه صیاد من این است

2

برداشته چون بو روان دانه اشکی

آواره دشت تپشم ، زاد من این است

3

مدهوش تغالکده ابروی یارم

جامی که مرا می برد از یاد من این است

4

چون صبح به گرد رم فرصت نفسم سوخت

آن سرمه که شد رهزن فریاد من این است

5

سنگی به جگر بسته ام از سختی ایام

آیینه ام و جوهر فولاد من این است

6

هم صحبت .بخت سیه از فکر بلندم

در باغ هوس سایه شمشاد من این است

7

چشمی نشد آیینه کیفیت رنگم

شخص سخنم، صورت بنیاد من این است

8

دارم به دل از هستی - موهوم غباری

ای سیل بیا خانه آباد من این است

9

هر ناله ، به رنگ دگرم ، می برد از خویش

در مکتب غم ، سیلی استاد من این است

10

دست مژه برداشتنم، عرض تمناست

حیرت زده ام شوخی فریاد من این است

11

از الفت دل چاره ندارم چه توان کرد

دام و قفس طایر آزاد من این است

12

با هر نفسم لخت دلی می رود از خوبش

جان می کنم. و تیشه فرهاد من این است

13

هر حرف که آید بسه لبم نام تو باشد

از نسخه هستی ، سبق یاد من این است

14

گردی شوم وگوشه دامان تو گیرم

گر بخت به فریاد رسد داد من این است

15

چون اشک ز سرگشتی ام نیست رهایی

بیدل چه کنم نشئه ایجاد من این است

متن شعر کپی شد.