کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۶۸ - هرکجا وحشتی از آتشم افروخته است...

1

هرکجا وحشتی از آتشم افروخته است

برق در اول پرواز نفس سوخته است

2

چه خیال است دل از داغ تسلی گردد

اخگری چشم به خاکستر خود دوخته است

3

لاف را آینه پرداز محبت مکنید

به نفس هیچکس این شعله نیفروخته است

4

نتوان محرم تحقیق شد از علم و عمل

و ضعها ساخته و ما و من آموخته است

5

پاس اسرار محبت به هوس ناید راست

شمع بر قشقه و زنار چها سوخته است

6

ای نفس مایه دکانداری غلفت تا چند

آسمان جنس سلامت به تو نفروخته است

7

از قماش بد و نیک دو جهان بیخبریم

چون حیا پیرهن ما نظر دوخته است

8

ذره ایی نیست که خورشید نمایی نکند

گرد راهت چقدر آینه اندوخته است

9

گر نه بیدل سبق از مکتب مجنون دارد

اینقدر چاک گریبان زکه آموخته است

متن شعر کپی شد.