کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۶۹ - آتش وحشتم آنجاکه برافروخته است...

1

آتش وحشتم آنجاکه برافروخته است

برق در اول پرواز، نفس سوخته است

2

چه خیال است دل از داغ ، تسلی گردد

اخگرم چشم به خاکستر خود دوخته است

3

گفتگو آینه پرداز محبت نشود

به نفس هیچ کس این شعله نیفروخته است

4

از قماش بد و نیک دو جهان بیخبریم

چون حیا پیرهن ما نظر دوخته است

5

ذره ای نیست که خورشیدنمایی نکند

گرد راهت چه قدر آینه اندوخته است

6

نتوان محرم تحقیق شد از علم و عمل

وصفها ساخته وما ومن آموخته است

7

پاس اسرار محبت به هوس ناید راست

شمع بر قشقه وزنارچها سوخته است

8

ای نفس مایه ، دکانداری هستی تا چند

آسمان جنس سلامت به تو نفروخته است

9

گرنه شاگرد جنون است دل بیدل ما

ابجد چاک گریبان زکه آموخته است

متن شعر کپی شد.