کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۸۶ - خامشی در پرده سامان تکلم کرده است...

1

خامشی در پرده سامان تکلم کرده است

از غبار سرمه آوازی توهم کرده است

2

بی توگر چندی درین محفل به عبرت زنده ایم

بر بنای ما چو شمع آتش ترحم کرده است

3

تا خموشی داشتیم آفاق بی تشویش بود

موج این بحر از زبان ما تلاطم کرده است

4

از عدم ناجسته شوخیهای هستی می کنیم

صبح ما هم در نقاب شب تبسم کرده است

5

معبد حرص آستان سجده بی عزتی ست

عالمی اینجا به آب رو تیمم کرده است

6

هیچکس مغرور استعداد جمعیت مباد

قطره راگوهر شدن بیرون قلزم کرده است

7

خام طبعان ز فشار رنج دهر آزاده اند

پختگی انگور را زندانی خم کرده است

8

غیبت ظالم گزندش کم میندیش از حضور

نیش عقرب نردبانها حاصل از دم کرده است

9

سحرکاریهای چرخ از اختلاط بی نسق

خستگی اطوار مردم راسریشم کرده است

10

آن تپش کز زخم حسرتهای روزی داشتیم

گرد ما را چون سحرانبارگندم کرده است

11

این گلستان ، غنچه ها بسیار دارد، بوکنید

در همین جا بیدل ما هم دلی گم کرده است

متن شعر کپی شد.