کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۹۴ - جایی که نه فلک ز حیا سر فکنده است...

1

جایی که نه فلک ز حیا سر فکنده است

چون گل چمن دماغی اقبال خنده است

2

دیدیم دستگاه غرور سبکسران

سرمایه کلاه .همه فتم کنده است

3

منصوبه خرد همه را مات وهم کرد

زین عرصه خاکبازی طفلان برنده است

4

از خاک برنداشت فلک هرقدر خمید

باری که پیری از خم درش فکنده است

5

بر عیب خلق خرده نگیرند محرمان

ای بیخبر من وتو خدا نیست بنده است

6

ناموس احتیاج به همت نگاهدار

دست تهی جنون گریبان درمنده است

7

تا تیشه ات به پا نخورد ژاژخا مباش

دندان دمی که پیش فتد لب گزنده است

8

ازیاس مدعا ره رام رفته گیر

این دشت ، تخته کف افسوس رنده است

9

ما را مآل کار طرب بی دماغ کرد

بوی گل چراغ درتن بزم گنده است

10

بیدل مباش غره سامان اعتبار

هرچند رنگ بال ندارد پرنده است

متن شعر کپی شد.