کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۰۰ - چنان مست است از آن دم جان آدم...

1

چنان مست است از آن دم جان آدم

که نشناسد از آن دم جان آدم

2

ز شور اوست چندین جوش دریا

ز سرمستی او مست است عالم

3

زهی سرده که گردن زد اجل را

که تا دنیا نبیند هیچ ماتم

4

شراب حق حلال اندر حلال است

می خنب خدا نبود محرم

5

از این باده جوان گر خورده بودی

نبودی پشت پیر چرخ را خم

6

زمین ار خورده بودی فارغستی

از آنک ابر تر بارد بر او نم

7

دل محرم بیان این بگفتی

اگر بودی به عالم نیم محرم

8

ز آب و گل برون بردی شما را

اگر بودی شما را پای محکم

9

رسید این عشق تا پای شما را

کند محکم ز هر سستی مسلم

10

بگو باقی تو شمس الدین تبریز

که بر تو ختم شد والله اعلم

متن شعر کپی شد.