کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۰۷ - صبح هستی نیست نیرنک هوس بالیده است...

1

صبح هستی نیست نیرنک هوس بالیده است

اینقدر توفان که می بینی نفس بالیده است

2

هیچ آهنگی برون تاز بساط چرخ نیست

ناله های این جرس هم در جرس بالیده است

3

پرتو عشق است تشریف غرور ما و من

شعله پوش افتاد هر جا خار و خس بالیده است

4

از سیهکاری ست اوهام عقوبتهای خلق

تا سیاهی کرده شب بیم عسس بالیده است

5

چون نفس عاجز نوای درد نومیدی نی ام

ناله ای دارم که تا فریادرس بالیده است

6

دستگاهی داری ای منعم ز افسردن برآ

پر فشانی مفت حسرت ها قفس بالیده است

7

نقش وهم و ظن تو هم چندان که خواهی وانما

عالمی آیینه دارد دل ز بس بالیده است

8

با کدامین ذره خو!هی توام پرواز بود

چون تو اینجا حسرت بسیار کس بالیده است

9

یاس مطلب نیست بیدل مانع ابرام خلق

آرزو در سایه بال مگس بالیده است

متن شعر کپی شد.