کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۰۸ - ای که دنیا و جلالش دیده ای خمیازه است...

1

ای که دنیا و جلالش دیده ای خمیازه است

همچو مستی گر مآلش دیده ای خمیازه است

2

حسرتی می بالد از خاک بهار اعتبار

قدکشیدن کز نهالش دیده ای خمیازه است

3

غنچه نقد راحتش از پیکر افسرده است

گل اگر عرض کمالش دیده ای خمیازه است

4

باده پیمایی همین درس خموشان تو نیست

ورنه عالم قیل و قالش دیده ای خمیازه است

5

می چکد مخموری از آغوش جام کاینات

گر همه چرخ و هلالش دیده ای خمیازه است

6

نعمت فقروغنا هم آرزویی بیش نیست

گر ز چینی تا سفالش دیده ای خمیازه است

7

ساغر لب تشنگان عشق راکوثرکجاست

هرچه از موج زلالش دیده ای خمیازه است

8

حیرتم در جلوه اش آهسته می گوید به گوش

اینکه آغوش وصالش دیده ای خمیازه است

9

طایر ما را چو مژگان رخصت پرواز نیست

آنجه در آغوش بالش دیده ای خمیازه است

10

باده هستی که دردش وهم و صافش نیستی ست

چون سحرگر اعتدالش دیده ای خمیازه است

11

آخر ای بیدل چه کردی حاصل بزم وصال

وقف چشمت تاجمالش دیده ای خمیازه است

متن شعر کپی شد.