کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۱۵ - ز نقش پای تو کابینه دار آینه است...

1

ز نقش پای تو کابینه دار آینه است

بساط روی زمین را بهار آینه است

2

اگر ز جوهر آیینه نیست دام به دوش

چرا زروی تو حیرت شکار آینه است

3

به یاد جلوه نظر باختیم لیک چه سود

که این گل از چمن انتظار آینه است

4

به دستگاه صفا کوش گر دلی داری

همین فروغ نظر اعتبار آینه است

5

توان ز ساده دلی گشت نسخه تحقیق

که خوب و زشت جهان در کنار آینه است

6

به روی کار نیاید هنر ز صافدلان

که عرض جوهر خود زنگبار آینه است

7

کدورت از دم هستی کشد دل آگاه

نفس به چشم تامل غبار آینه است

8

همه به شوخی تمثال چشم باخته ایم

و گر نه حسن برون از کنار آینه است

9

مباش غره عشرت کنین تماشاگاه

تحیر آینه دار خمار آینه است

10

سخن ز جوش حیا بر لبم گره گردید

نفس زآ به بنذ حصارآینه است

11

ز نقشهای بد و نیک این جهان بیدل

دلی که صاف شود در شمار آینه است

متن شعر کپی شد.