کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت شماره ۵ - تنی چند از روندگان متفق سیاحت بودند و شریک رنج و راحت خواستم تا مرافقت کنم موافقت نکردند گفتم این از کرم اخلاق بزرگان بدیع است روی از مصاحبت مسکینان تافتن و فایده و برکت دریغ داشتن که من در نفس خویش این قدرت و سرعت می شناسم که در خدمت مردان یار شاطر باشم نه بار خاطر ....

1

تنی چند از روندگان متفق سیاحت بودند و شریک رنج و راحت خواستم تا مرافقت کنم موافقت نکردند گفتم این از کرم اخلاق بزرگان بدیع است روی از مصاحبت مسکینان تافتن و فایده و برکت دریغ داشتن که من در نفس خویش این قدرت و سرعت می شناسم که در خدمت مردان یار شاطر باشم نه بار خاطر .

2

چه دانند مردم که در خانه کیست

نویسنده داند که در نامه چیست

3

صورت حال عارفان دلق است

این قدر بس چو روی در خلق است

4

در قژا کند مرد باید بود

بر مخنث سلاح جنگ چه سود

5

ابریق رفیق برداشت که به طهارت می رود و به غارت میرفت. چندانکه از نظر درویشان غایب شد به برجی برفت و درجی بدزدید تا روز روشن شد آن تاریک مبلغی راه رفته بود و رفیقان بی گناه خفته بامدادان همه را به قلعه در آوردند و بزدند و بزندان کردند از آن تاریخ ترک صحبت گفتیم و طریق عزلت گرفتیم

6

والسلامه فی الوحده

7

شنیدستی که گاوی در علف خوار

بیالاید همه گاوان ده را

8

به یک ناتراشیده در مجلسی

برنجد دل هوشمندان بسی

9

اگر برکه ای پر کنند از گلاب

سگی در وی افتد کند منجلاب

متن شعر کپی شد.