سایر · سعدی
حکایت شماره ۱۸ - عابدی را پادشاهی طلب کرد اندیشید که داروی بخورم تا ضعیف شوم مگر اعتقادی که دارد در حق من زیادت کند آورده اند که داروی قاتل بخورد و بمرد...
1
عابدی را پادشاهی طلب کرد اندیشید که داروی بخورم تا ضعیف شوم مگر اعتقادی که دارد در حق من زیادت کند آورده اند که داروی قاتل بخورد و بمرد
2
آن که چون پسته دیدمش همه مغز
پوست بر پوست بود همچو پیاز
3
پارسایان روی در مخلوق
پشت بر قبله می کنند نماز
4
چون بنده خدای خویش خواند
باید که به جز خدا نداند