سایر · سعدی
حکایت شماره ۳۰ - یکی را از برزگان بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقت ضبط آن نداشت و بی اختیار از او صادر شد گفت ای دوستان مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بزهی بر من ننوشتند و راحتی به وجود من رسید شما هم به کرم معذور دارید....
1
یکی را از برزگان بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقت ضبط آن نداشت و بی اختیار از او صادر شد گفت ای دوستان مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بزهی بر من ننوشتند و راحتی به وجود من رسید شما هم به کرم معذور دارید.
2
شکم زندان بادست ای خردمند
ندارد هیچ عاقل باد در بند
3
چو باد اندر شکم پیچد فرو هل
که باد اندر شکم بارست بر دل
4
حریف ترشروی ناسازگار
چو خواهد شدن دست پیشش مدار