کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مناجات ·

حکایت شماره ۳۲ - یکی از پادشاهان عابدی را پرسید که عیالان داشت اوقات عزیز چگونه می گذرد گفت همه شب در مناجات و سحر در دعای حاجات و همه روز در بند اخراجات....

1

یکی از پادشاهان عابدی را پرسید که عیالان داشت اوقات عزیز چگونه می گذرد گفت همه شب در مناجات و سحر در دعای حاجات و همه روز در بند اخراجات.

2

ملک را مضمون اشارت عابد معلوم گشت فرمود تا وجه کفاف وی معین دارند و بار عیال از دل او بر خیزد.

3

ای گرفتار پای بند عیال

دیگر آسودگی مبند خیال

4

غم فرزند و نان و جامه و قوت

بازت آرد ز سیر در ملکوت

5

همه روز اتفاق می سازم

که به شب با خدای پردازم

6

شب چو عقد نماز می بندم

چه خورد بامداد فرزندم

متن شعر کپی شد.