سایر · سعدی
حکایت شماره ۴۲ - لبش نه انبانست...
1
لبش نه انبانست
2
دل در کسی مبند که دل بسته تو نیست
3
پیرمردی لطیف در بغداد
دخترک را به کفشدوزی داد
4
بامدادان پدر چنان دیدش
پیش داماد رفت و پرسیدش
5
نگفتم این گفتار
هزل بگذار و جد ازو بردار
سایر · سعدی
لبش نه انبانست
دل در کسی مبند که دل بسته تو نیست
پیرمردی لطیف در بغداد
دخترک را به کفشدوزی داد
بامدادان پدر چنان دیدش
پیش داماد رفت و پرسیدش
نگفتم این گفتار
هزل بگذار و جد ازو بردار