کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت شماره ۲۲ - مال داری را شنیدم که به بخل چنان معروف بود که حاتم طایی در کرم. ظاهر حالش به نعمت دنیا آراسته و خست نفس جبلی در وی همچنان متمکن تا به جایی که نانی به جانی از دست ندادی و گربه بوهریره را به لقمه ای ننواختی و سگ اصحاب الکهف را استخوانی نینداختی. فیالجمله خانه او را کس ندیدی در گشاده و سفره او را سرگشاده....

1

مال داری را شنیدم که به بخل چنان معروف بود که حاتم طایی در کرم. ظاهر حالش به نعمت دنیا آراسته و خست نفس جبلی در وی همچنان متمکن تا به جایی که نانی به جانی از دست ندادی و گربه بوهریره را به لقمه ای ننواختی و سگ اصحاب الکهف را استخوانی نینداختی. فیالجمله خانه او را کس ندیدی در گشاده و سفره او را سرگشاده.

2

شنیدم که به دریای مغرب اندر راه مصر برگرفته بود و خیال فرعونی در سر

3

حتی اذا ادرکه الغرق بادی مخالف کشتی بر آمد

4

با طبع ملولت چه کند هر که نسازد؟

شرطه همه وقتی نبود لایق کشتی

5

.

6

از زر و سیم راحتی برسان

خویشتن هم تمتعی بر گیر

7

آورده اند که در مصر اقارب درویش داشت ببقیت مال او توانگر شدند و جامه ای کهن به مرگ او بدریدند و خز و دمیاطی بریدند هم در آن هفته یکی را دیدم ازیشان بر بادپایی روان و غلامی در پی دوان

8

رد میراث سختتر بودی

وارثان را ز مرگ خویشاوند

9

بخور ای نیک سیرت سره مرد

کان نگون بخت گرد کرد و نخورد

متن شعر کپی شد.