غزل · مولوی
غزل شماره ۱۵۱۹ - بیا کامروز بیرون از جهانم...
1
بیا کامروز بیرون از جهانم
بیا کامروز من از خود نهانم
2
گرفتم دشنه ای وز خود بریدم
نه آن خود نه آن دیگرانم
3
غلط کردم نبریدم من از خود
که این تدبیر بی من کرد جانم
4
ندانم کآتش دل بر چه سان است
که دیگر شکل می سوزد زبانم
5
به صد صورت بدیدم خویشتن را
به هر صورت همی گفتم من آنم
6
همی گفتم مرا صد صورت آمد
و یا صورت نیم من بی نشانم
7
که صورت های دل چون میهمانند
که می آیند و من چون خانه بانم