سایر · سعدی
حکایت شماره ۷ - یکی دوستی را که زمانها ندیده بود گفت کجایی که مشتاق بوده ام گفت مشتاقی به که ملولی...
1
یکی دوستی را که زمانها ندیده بود گفت کجایی که مشتاق بوده ام گفت مشتاقی به که ملولی
2
معشوقه که دیر دیر بینند
آخر کم از آن که سیر بینند
3
خالی نباشد
4
به خنده گفت که من شمع جمعم ای سعدی
مرا از آن چه که پروانه خویشتن بکشد