کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت شماره ۱۳ - طوطیی با زاغ در قفس کردند و از قبح مشاهده او مجاهده میبرد و میگفت این چه طلعت مکروهست و هیات ممقوت و منظر ملعون و شمایل ناموزون یا غراب البین یا لیت بینی و بینک بعد المشرقین...

1

طوطیی با زاغ در قفس کردند و از قبح مشاهده او مجاهده میبرد و میگفت این چه طلعت مکروهست و هیات ممقوت و منظر ملعون و شمایل ناموزون یا غراب البین یا لیت بینی و بینک بعد المشرقین

2

بد اختری چو تو در صحبت تو بایستی

ولی چنین که تویی در جهان کجا باشد

3

عجب آنکه غراب از مجاورت طوی هم بجان آمده بود و ملول شده، لاحول کنان از گردش گیتی همی نالید و دستهای تغابن بر یکدیگر همی مالید که این چه بخت نگون است و طالع دون و ایام بوقلمون لایق قدر من آنستی که با زاغی به دیوار باغی بر خرامان همی رفتمی

4

پارسا را بس این قدر زندان

که بود هم طویله رندان

5

بلی تا چه کردم که روزگارم به عقوبت آن در سلک صحبت چنین ابلهی خود رای ناجنس خیره داری به چنین بند بلا مبتلا گردانیده است

6

کس نیاید به پای دیواری

که بر آن صورتت نگار کنند

7

گر ترا در بهشت باشد جای

دیگران دوزخ اختیار کنند

8

زاهدی در سماع رندان بود

زان میان گفت شاهدی بلخی

9

جمعی چو گل و لاله به هم پیوسته

تو هیزم خشگ در میانی رسته

متن شعر کپی شد.