کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۴۱ - مرا خواندی ز در تو خستی از بام...

1

مرا خواندی ز در تو خستی از بام

زهی بازی زهی بازی زهی دام

2

از آن بازی که من می دانم و تو

چه بازی ها تو پختستی و من خام

3

تویی کز مکر و از افسوس و وعده

چو خواهی سنگ و آهن را کنی رام

4

مها با این همه خوشی تو چونی

ز زحمت های ما وز جور ایام

5

چه می پرسم تو خود چون خوش نباشی

که در مجلس تو داری جام بر جام

6

مرا در راه دی دشنام دادی

چنین مستم ز شیرینی دشنام

متن شعر کپی شد.