کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۲۸ - برکمرتا بهله آن ترک نزاکت مست بست...

1

برکمرتا بهله آن ترک نزاکت مست بست

نازکی در خدمت موی میانش دست بست

2

بگذر از امید آگاهی که در صحرای وهم

چشم ماکردی که خواهد تا ابد ننشست بست

3

خاک بر سرگرد خلقی را غرور بام و در

نقش پا بایست طاق این بنای پست بست

4

هرزه فکر حرص مضمونهای چندین آبله

تا به دامان قناعت پای ما نشکست بست

5

شمع خاموشیم دیگر ناز رعنایی کراست

عهد ما با نقش پارنگی که ازرو جست بست

6

قطره واری تا ازین دریا کشی سر بر برکنار

بایدت چون موج گوهر دل به چندین شست بست

7

بی زیان از خجلت اظهار مطلب مرده ایم

باید از خاکم لب زخمی که نتوان بست بست

8

یاد چشم او خرابات جنون دیگر است

شیشه بشکن تا توانی نقش آن بدمست بست

9

هیچکس بیدل حریف طرف دامانش نشد

شرم آن پای حنایی عالمی را دست بست

متن شعر کپی شد.