کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۴۹ - تو محو خواب و در سیرکن فکان بازست...

1

تو محو خواب و در سیرکن فکان بازست

مبند چشم که آغوش امتحان بازست

2

درین طربکده حیف است ساز افسردن

گره مشوکه زمین تا به آسمان بازست

3

کجا دمید سحرکز چمن جنون نشکفت

تبسمی که گریبان عاشقان بازست

4

به معبدی که خموشان هلاک نام تواند

چو سبحه بر دریک حرف صد دهان بازست

5

به هر طرف گذری سیر نرگسستان کن

به قدر نقش قدم چشم دوستان بازست

6

به پیش خلق ز انداز عالم معقول

زبان ببند که افسار این خران بازست

7

درین هوسکده غافل ز فیض یاس مباش

دری که بر رخ ما بسته شد همان بازست

8

ز جا نرفته جنون هزار قافله ایم

جرس بنال که بر ما ره فغان بازست

9

به جاده های نفس فرصت اقامت عمر

همان تامل شاگرد ریسمان بازست

10

به کنه سود و زیان کیست وارسد بیدل

متاعها همه سربسته و دکان بازست

متن شعر کپی شد.