کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۹۲ - سخت جانی از من محزون که باور داشته ست...

1

سخت جانی از من محزون که باور داشته ست

زندگانی بی تو این مقدار لنگر داشته ست

2

خار خار موج در خونم قیامت می کند

خنجر نازت نمی دانم چه جوهر داشته ست

3

بر رهت چون نقش پا از من صدایی برنخاست

پهلوی بیمار الفت طرفه بستر داشته ست

4

حسرت مستان این بزم از فضولی می کشم

شرم اگر باشد عرق هم می به ساغر داشته ست

5

بزمها از رشته شمعی ست لبریز فروغ

اینقدر بالیدنم پهلوی لاغر داشته ست

6

پروازها جمع است در مژگان من

گر همه خوابیده باشم بالشم پر داشته ست

7

؟؟؟ پروازها جمع است درمژگان من

پنجه بیکار هم خاریدن سر داشته ست

8

نیست جز نامحرمی آثار این زندانسرا

خانه زنجیر یکسر حلقه در داشته ست

9

دست بر هم سودن ما آبله آورد بار

چون صدف بیحاصلی ها نیزگوهر داشته ست

10

چون تریا پا به گردون سوده ایم از عاجزی

آبله ز خاک ما را تاکجا برداشته ست

11

دل مصفاکن جهان تسخیری آن مقدار نیست

آینه صیقل زدن ملک سکندر داشته ست

12

بیدل ا ز خورشید عالمتاب باید وارسید

یک دل روشن چراغ هفت کشور داشته ست

متن شعر کپی شد.