کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۵۲ - دیده حیرت نگاهان را به مژگان کار نیست...

1

دیده حیرت نگاهان را به مژگان کار نیست

خانه آیینه در بند در و دیوار نیست

2

انقیاد دور گردون برنتابد همتم

همچو مرکز حلقه گوشم خط پرگار نیست

3

ناتوانی سرمه در کار ضعیفان می کند

رنگ گل را درشکست خود لب اظهار نیست

4

می کشد بی مغز، رنج از دستگاه اعتبار

جز خم و پیچ از بزرگی حاصل دستار نیست

5

فارغ است از دود تا شد شعله خاکسترنشین

بر نمدپوشان غبار تهمت زنار نیست

6

سایه اینجا پرتو خورشید دارد در بغل

زنگ هم چون خلوت آیینه بی دیدار نیست

7

سد راه کس مبادا دورباش امتیاز

هر دو عالم خلوت یار است و ما را بار نیست

8

از اثرهای نفس چون صبح بویی برده ابم

بیش ازین آیینه ما قابل زنگار نیست

9

غنچه دل چون حباب از خامشی دارد ثبات

خامه ما را بجز پاس نفس دبوار نیست

10

گرز دنیا بگذریم افسون عقبا حایل است

منزلی تا هست باقی ، راه ما هموارنیست

11

دیده ها باز است اما خواب می بینیم و بس

تا مژه بر هم نیابد هیچکس بیدار نیست

12

بسکه مردم دامن احسان ز هم واچیده اند

بیدل از خست کسی را سایه دیوار نیست

متن شعر کپی شد.