کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۶۸ - دیده ای راکه به نظاره دل محرم نیست...

1

دیده ای راکه به نظاره دل محرم نیست

مژه برهم زدن از دست تاسف کم نیست

2

موج در آب گهر آینه همواری ست

دل اگر جمع شود کار هوس در هم نیست

3

حسن را بی عرق شرم طراوت نبود

گل کاغذ به از آن گل که بر او شبنم نیست

4

درد معشوق فزونتر ز غم عشاق است

چاک چون سینه گندم به دل آدم نیست

5

موی ژولیده مدان جوهر تجرید جنون

که سرافرازی قدر علم از پرچم نیست

6

همچو ابر آینه دار عرق شرم توایم

خاک ما گر همه بر باد رود بی نم نیست

7

غیرتت پرده غفلت به دل و دیده گماشت

تا تو پیدا نشوی آینه در عالم نیست

8

طوطی ات هیچ رهی - آینه دل نشکافت

تا بدانی که تو را جز تو کسی همدم نیست

9

ای جنون داغ شو ازکلفت عریانی من

دامنش داده ام از دست و گریبان هم نیست

10

هستی عاریت ام سجده به پیشانی بست

دوش هرکس به ته بار رو د بی خم نیست

11

باعث وحشت جسم است نفسها بیدل

خاک تا هم نفس باد بود بی رم نیست

متن شعر کپی شد.