کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۸۶ - با دل تنگ است کار اینجا ز حرمان چاره نیست...

1

با دل تنگ است کار اینجا ز حرمان چاره نیست

گر همه صحرا شویم از رنج زندان چاره نیست

2

زآمد ورفت نفس عمری ست زحمت می کشیم

خانه ما را ازین ناخوانده مهمان چاره نیست

3

دشت تا معموره یکسر از غبار دل پر است

هیچ کس را هیچ جا زین خانه ویران چاره نیست

4

تا نفس باقی ست باید چون نفس آواره زیست

ای سحر بنیاد از وضع پریشان چاره نیست

5

سعی تدبیر سلامت هم شکست دیگر است

در علاج زخم خار از چین دامان چاره نیست

6

دامن خود نیز باید عاقبت از دست داد

کف به هم ساییدن ازطبع پشیمان چاره نیست

7

جرات پیری چه مقدار انفعال زندگی ست

پشت دستی هم گر افشاری ز دندان چاره نیست

8

آدم از بهر چه گندم گون قرارش داده اند

یعنی این ترکیب را از حسرت نان چاره نیست

9

آگهی گرد دو عالم شبهه دارد درکمین

تا نگه باقی ست از تشویش مژگان چاره نیست

10

کارها با غیرت عشق غیور افتاده است

ششجهت دیدار و ما را ازگریبان چاره نیست

11

عمرها شد در کفنت رنگ حنا آیینه است

گر نیاید یادت ازخون شهیدان چاره نیست

12

برق تازی با رم هر دره دارد توامی

ی خراب لیلی از سیر غزالان چاره نیست

13

شامل است اخلاق حق با طو ر خوب و زشت خلق

شخص دین را بیدل ازگبرو مسلمان چاره نیست

متن شعر کپی شد.