کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۲۱ - هرجا دلی تپیدن شوق خیال داشت...

1

هرجا دلی تپیدن شوق خیال داشت

گرد به باد رفته من رقص حال داشت

2

روزی که عشق زد رقم ناتوانی ام

چون خامه استخوان تنم مغز نال داشت

3

رازم ز بی نقابی اظهار اشک شد

عریانی اینقدر عرق انفعال داشت

4

درکیش عشق ساز رهایی ندامت است

افسوس طایری که به دام تو بال داشت

5

امروز نیست داغ تو خلوت فروز دل

خورشید ریشه در دل ماه از هلال داشت

6

از دل به غیر شعله آهی نشد بلند

عرض سراسر چمنم یک نهال داشت

7

در بحر احتیاج که موجش تپیدن است

آسایشی که داشت لب بی سوال داشت

8

بیهوده همچو صبح دمیدیم و سوختیم

فصل بهار بی نفسی اعتدال داشت

9

دل خون شد و کسی به فغانش نبرد پی

این چینی شکسته زبان سفال داشت

10

از دل غبار هستی موهوم شسته ایم

رفت آنکه لوح آینه ما مثال داشت

11

عمرم ، کی آمدم که دهم عرض رفتنی

تهمت خرامی ام قدم ماه و سال داشت

12

تنها نه بیدل از تپش آرام منزل است

هر بسمل ، آشیان طرب ، زبر بال داشت

متن شعر کپی شد.