کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۳۴ - گل در چمن رسید و قدم بر هواگذاشت...

1

گل در چمن رسید و قدم بر هواگذاشت

جای دگر نیافت که بر رنگ پاگذاشت

2

تعمیر رنگ ز آب و گل اعتماد نیست

نتوان بنای عمر به دوش وفا گذاشت

3

عمری ا ست خاک من به سر من فتاده است

این گرد دامن تو ندانم چرا گذاشت

4

وامانده ی قلمرو یاسم چو نقش پا

زین دشت هرکه رفت مرا بر قفا گذاشت

5

می خواست فرصت از شرر کاغذ انتخاب

رنگ پریده بر ورقم نقطه ها گذاشت

6

رفتم ز خویش لیک به دوش فتادگی

برخاستن غبار مرا بی عصا گذاشت

7

هرجا روی غنیمت یک دم رفاقتیم

ما را نمی توان به امید بقا گذاشت

8

با خود فتاد کار جهان از غرور عشق

آه این چه ظلم بود که ما را به ما گذاشت

9

زین گردن ضعیف که باریکتر ز موست

باید سر بریده به تیغ قضاگذاشت

10

آن را که عشق از هوس هرزه واخرید

برد از سگ استخوان و به پیش هما گذاشت

11

بیدل عروج جاه خطرگاه لغزش است

فهمیده بایدت به لب بام پا گذاشت

متن شعر کپی شد.