کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۳۷ - در طلبت شب چه جنونهاگذشت...

1

در طلبت شب چه جنونهاگذشت

کز سر شمع آبله پاگذشت

2

جهل ، خرد پخت وبه معموره ریخت

عقل جنون کرد و ز صحراگذشت

3

نقش نگین داشت کمال هوس

اسم بجا ماند و مسماگذشت

4

خلق خیالات بر افلاک برد

از سر این بام هواهاگذشت

5

پی سپر عجز، چه نازد به جاه

آبله از خاک چه بالاگذشت

6

جوش نفس بود، می اعتبار

قلقلکی کرد و ز مینا گذشت

7

چون شررکاغذ آتش زده

فرصت ما از نظر ماگذشت

8

سعی تک وپو، همه را محوکرد

رنگ روانی ز ثریا گذشت

9

چون شب وروز است تلاش همه

درنگذشت آنکه ز اینجاگذشت

10

خط جین فهم به فرداگماشت

خامه بر ین صفحه چلیپاگذشت

11

خامشی ام زنده جاوید کرد

کم نفسیها ز مسیحا گذشت

12

ضبط نفس طرفه پلی داشته ست

قطره به این جهد، ز دریاگذشت

13

قافله سالار توهم مباش

هرکس ازین بادیه تنهاگذشت

14

فرصت دیدار وفایی نداشت

آمده بود، آینه ، اما گذشت

15

با دم شمشیرقضا چاره چیست

دم مزن آبی که ز سرهاگذشت

16

بیدل ازین مایه که جز باد نیست

عمر در اندیشه سودا گذشت

متن شعر کپی شد.