کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۵۸ - آخر سیاهی از سر داغم به در نرفت...

1

آخر سیاهی از سر داغم به در نرفت

زین شب چوموی چینی امید سحر نرفت

2

درهستی وعدم همه جا سعی مطلبی است

از ریشه زیر خاک تلاش ثمر نرفت

3

نومید اصل رفت جهانی به ذوق فرع

تا وضع قطره داشت ز دریاگهر نرفت

4

از بسکه تنگ بودگذرگاه اتفاق

چون سبحه خلق جزبه سریکدگرنرفت

5

بر شعله ها ز پرده خاکستر است ننگ

کاوارگی سری ست که در زیر پر نرفت

6

از هیچ جاده منزل عشق آشکار نیست

فرسود سنگ وپی به سراغ شررنرفت

7

درکوچه سلامت دل ، پا شمرده نه

زین راه بی ادب نفس شیشه گر نرفت

8

آنجاکه نامه رم فرصت نوشته اند

ما رفته ایم قاصد دیگر اگر نرفت

9

گرمحرمی ، به ضبط نفس کوش کز ادب

حرف به حق رسیده زلب پیشترنرفت

10

زین خاکدان که دامن دلها گرفته است

خلقی زخویش رفت و به جای دگرنرفت

11

بر حرص ، پشت پا زدم اما چه فایده

گردی فشانده ام که ز دامان تر نرفت

12

بیدل ز دل غبار علایق نمی رود

سر سوده شد چو صندل واین دردسر نرفت

متن شعر کپی شد.