کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۵۹ - عمرگذشته بر مژه ام اشک بست و رفت...

1

عمرگذشته بر مژه ام اشک بست و رفت

پرواز صبح ، بیضه شبنم شکست و رفت

2

از خود تهی شوید و ز اوهام بگذرید

خلقی درین محیط به کشتی نشست و رفت

3

از نقد و جنس حاصل این کارگاه وهم

دیدیم باد بودکه آمد به دست و رفت

4

رفتن قیامتی ست که پا لغز کس مباد

هرچند حق پرست ، شد اتش پرست و رفت

5

پوشیده نیست رسم خرابات ما و من

هرکس بهک دو جام نفس گشت مست و رفت

6

در سینه داشتم دلکی عاقبت نماند

آه این سپند سوخته با ناله جست و رفت

7

بند کشاکش نفس آخر گسیخت عمر

با خویش برد ماهی پر زور شست و رفت

8

چشم گشوده وحشت دل را بهانه بود

شاهین بی تماغه رها شد ز دست و رفت

9

کس محرم پیام دم واپسین نشد

کز دل چه مژده داد به دل پست پسب ورفت

10

شمعی زبان موعظت بزم گرم داشت

گفتم چسان روم ز در دل نشست و رفت

11

بیدل غبار قافله اعتبار ما

باری دگر نداشت همین چشم بست و رفت

متن شعر کپی شد.