کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۶۰ - دی به شبنم گریه ما نوگلی خندید و رفت...

1

دی به شبنم گریه ما نوگلی خندید و رفت

از زبان اشک هم درد دلی نشیند و رفت

2

از تماشاگاه هستی مدعا سیر دل است

چون نفس باید بر این آیینه هم پیچید و رفت

3

شمع محفل بر خموشی بست و مینا بر شکست

هر کسی زین انجمن طرز دگر نالید و رفت

4

زین بیابان هر قدم خار دگر داردکمین

رهروان را پیش پای خویش باید دید و رفت

5

عزم چون افتاد صادق راه مقصد بسته نیست

اشک در بی دست و پایی ها به سر غلتید و رفت

6

کوشش واماندگان هم ره به جایی می برد

سر به پایی می توان چون آبله دزدید و رفت

7

عالمی صد ناله پیش آهنگی امید داشت

یک نگاه واپسین ناگاه برگردید و رفت

8

ای سحر در اشک شبنم غوطه می باید زدن

کز شکست رنگ بر ما عافیت خندید و رفت

9

هیچ شبنم برنیارد سر ز جیب نیستی

گر بداند کز چه گل خواهد نظر پوشید و رفت

10

زان دهان بی نشان بوی سراغی برده ام

تا قیامت بایدم راه عدم پرسید و رفت

11

صبحدم بیدل خیال نوبهار آیینه ای

ازتبسم برگل زخمم نمک پاشید و رفت

متن شعر کپی شد.