کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۶۱ - باز وحشی جلوه ای در دیده جولان کرد و رفت...

1

باز وحشی جلوه ای در دیده جولان کرد و رفت

از غبارم دست بر هم سوده سامان کرد و رفت

2

پرتو حسنی چراغ خلوت اندیشه شد

در دل هر ذره صد خورشید پنهان کرد و رفت

3

رنجها در عالم تسلیم راحت می شود

شمع از خار قدم سامان مژگان کرد و رفت

4

بی تمیزی دامن نازی به صحرا می فشاند

شوخی اندیشه ما راگریبان کرد و رفت

5

بود در طبع سحرنیرنگ شبنم سازییی

تنگی غفلت نفس را اشک غلتان کرد و رفت

6

نیستم آگه زنقش هستی موهوم خویش

اینقدر دانم که بر آیینه بهتان کرد و رفت

7

رنگ گرداندن غبار دست بر هم سوده بود

بیخودی آگاهم از وضع پریشان کرد و رفت

8

سعی بیرون تازی ات ز ین بحرپر دشوار نیست

می تون چون موج گوهرترک جولان کرد و رفت

9

خاک غارت پرور بنیاد این ویرانه ایم

هرکه آمد اندکی ما را پریشان کرد و رفت

10

جای دل بیدل درین محفل پسندی داشتم

بسکه تنگ آمد پری افشاند وافغان کرد و رفت

متن شعر کپی شد.