کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۶۳ - زین من و ما زندگی سیر فنایی کرد و رفت...

1

زین من و ما زندگی سیر فنایی کرد و رفت

بر مزار ما دو روزی های هایی کرد و رفت

2

عجز طاقت بی گذشتن نیست زین بحر سراب

سایه بر خاک از جبین مالی شنایی کرد و رفت

3

در خروش بیدماغان جنون تکرار نیست

دل سپندی بود در محفل صدایی کرد و رفت

4

دوستان از خود به سعی نیستی برخاستتد

گرد ما هم خواهد ایجاد عصایی کرد و رفت

5

عیب هستی نیست جندان چاره پوشیدنش

چشم اگر بندی توان بند قبایی کرد و رفت

6

کس گرفتار تعلقهای وهم و ظن مباد

مرگ مژگان بند تعلیم حیایی کرد و رفت

7

شخص هستی جز جنون شوخ چشمیها نداشت

هر چه رفت از چشم ما بر دل بلایی کرد و رفت

8

بادپیمایی چو شمع اینجا اقامت می کند

بر هوا سرها سراغ زبر پایی کرد و رفت

9

عمر ازکم مایگیهای نفس ، با کس نساخت

میزبان شد منفعل مهمان دعایی کرد و رفت

10

خجلت ناپایداری مزد سعی زندگی ست

گر همه آمد صواب اینجا خطایی کرد و رفت

11

در حریم عشق غیر از سجده کس را بار نیست

باید اکنون یک نماز بی قضایی کرد و رفت

12

خلق را ذوق عدم زین انجمن ناکام برد

فرصت ما نیز خواهد عزم جایی کرد و رفت

13

تا قیامت ساغر خمیازه می باید کشید

ساقی این بزم بی صهبا حیایی کرد و رفت

14

داغ نیرنگم که امشب کاغذ آتش زده

بر حریفان خنده دندان نمایی کرد و رفت

15

بیدل از غفلت به تعمیر شکست دل مکوش

در ازل دیوانه ای طرح بنایی کرد و رفت

متن شعر کپی شد.