کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۶۴ - رنگ گلش بهار خط از دور دید و رفت...

1

رنگ گلش بهار خط از دور دید و رفت

این وحشی از خیال سیاهی رمید و رفت

2

از صبح این چمن طربی چشم داشتیم

آخر نفس بر آینه ما دمید و رفت

3

دیگر پیام ما بر جانان که می برد

اشکی که داشتیم ز مژگان چکید و رفت

4

چندین چمن فسرد به خون امید ما

رنگ حنا گلی که مپرسید چید و رفت

5

ذوق وفای وعده ات از دل نمی رود

قاصد ثمر نبود که گویم رسید و رفت

6

لبیک کعبه ، مانع ناقوس دیر نیست

اینجا فسانه هاست که باید شنید و رفت

7

پرسیدم از حقیقت مرگ قلندری

گفتند بی غم تو و من ، خورد و رید و رفت

8

گففم رموز مطلب هستی بیان کنم

تا بر زبان رسید سخن لب گزید و رفت

9

گردید پیری ام ادب آموز عبرتی

کز تنگنای عمر جوانی خمید و رفت

10

وامانده بود هوش درین دشت بیکران

لغزپد پای سعی و رهی بد سپید و رفت

11

بیدل دو دم به الفت هستی نساختیم

جولان او ز دامن ما چین کشید و رفت

متن شعر کپی شد.