کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۶۶ - به حیرتم چه فسون داشت بزم نیرنگت...

1

به حیرتم چه فسون داشت بزم نیرنگت

زدم به دامن خود دست و یافتم چنگت

2

دماغ زمزمه بی نیازی ات نازم

که تا دمید برآهنگ ما زد آهنگت

3

نقاب بر نزدن هم قیامت آرایی ست

فتاده در همه آفاق آتش سنگت

4

به غیر چاک گریبان گلی نرست اینجا

درین چمن چه جنون کرد شوخی رنگت

5

چه ممکن است جهان را ز فتنه آسودن

فتاده بر صف برگشته مژه جنگت

6

حیا نبود کفیل برون خرامی ناز

دل گرفته ما کرد اینقدر ننگت

7

براین ترانه که ما رنگ نوبهار توایم

رسیده ایم به گلهای تهمت ننگت

8

جهان وهم چه مقدار منفعل تک وپوست

که جستجوکند آنگه به عالم بنگت

9

علاج دوری غفلت به جهد ناید راست

نشسته ایم به منزل هزار فرسنگت

10

نه دیده قابل دیدن نه لب حریف بیان

نگ ه ما متحیر زبان ما دنگت

11

کراست زهره جهدی که دامنت گیرد

چودست ما همه شلت چوپای ما لنگت

12

زبان آینه ، پرداز می دهم بیدل

بهارکرد مرا پرفشانی رنگت

متن شعر کپی شد.