کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۷۱ - باز با طرزتکلف آشنا می بینمت...

1

باز با طرزتکلف آشنا می بینمت

جام در دست ز عرقهای حیا می بینمت

2

سرمه درکار زبان کردی ز مژگان شرم دار

چند روزی شدکه من پر بیصدا می بینمت

3

اینقدر دام تامل خاکساریهای کیست

بیشتر میل نگه درپیش پا می بینمت

4

خون مشتاقان قدح پیمای نومیدی مباد

گردشی در ساغررنگ حنا می بینمت

5

همچو مژگان طور نازت یک قلم برگشته است

بی بلایی نیستی هرچند وامی بینمت

6

اشکها را بر سر مژگان چه فرصت چیدن است

یک نفس بنشین دمی دیگرکجا می بینمت

7

شمع را بی شعله سامان نظر پیداست چیست

کور می گردم دمی کز خود جدا می بینمت

8

رفته ام از خویش و حسرت دیده بان بیخودیست

هرکجا باشم همان رو بر قفا می بینمت

9

بیدل اشغال خطا را مایه دانش مگیر

صرف لغزش چون قلم سرتا به پا می بینمت

متن شعر کپی شد.