کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۷۸ - همه کس کشیده محمل به جناب کبریایت...

1

همه کس کشیده محمل به جناب کبریایت

من و خجلت سجودی که نریخت گل به پایت

2

نه به خاک دربسودم نه به سنگش آزمودم

به کجا برم سری راکه نکرده ام فدایت

3

نشود خمار شبنم می جام انفعالم

چو سحر چه مغز چیند سر خالی از هوایت

4

طرب بهار امکان به چه حسرتم فریبد

به بر خیال دارم گل رنگی از قبایت

5

هوس دماغ شاهی چه خیال دارد اینجا

به فلک فرو نیاید سرکاسه گدایت

6

به بهار نکته سازم ز بهشت بی نیازم

چمن آفرین نازم به تصور لقایت

7

نتوان کشید دامن ز غبار مستمندان

بخرام و نازها کن سر ما و نقش پایت

8

نفس از تو صبح خرمن نگه از تو گل به دامن

تویی آنکه در بر من تهی از من است جایت

9

ز وصال بی حضورم به پیام ناصبورم

چقدر ز خویش دورم که به من رسد صدایت

10

نفس هوس خیالان به هزار نغمه صرف است

سر دردسر ندارم من بیدل و دعایت

متن شعر کپی شد.