کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۸۱ - ره مقصدی که گم است و بس به خیال می سپری عبث...

1

ره مقصدی که گم است و بس به خیال می سپری عبث

توبه هیچ شعبه نمی رسی چه نشسته می گذری عبث

2

ز فسانه سازی این وآنگه رسد به معنی بی نشان

نشکسته بال و پر بیان به هوای او نپری عبث

3

چمن صفا و کدورتی می جام معنی و صورتی

همه ای ولی به خیال خود که تویی همین قدری عبث

4

ز زبان شمع حیا لگن سخنی ست عبرت انجمن

که درین ستمکده خارپا نکشیده گل به سری عبث

5

هوس جهان تعلقی سر و برگ حرص و تملقی

چو یقین زند در امتحان به غرور پی سپری عبث

6

نگهت به خود چو فرارسد به حقیقت همه وارسد

دل شیشه گر به فضا رسد نتپد به وهم پری عبث

7

چو هوا ز کسوت شبنمی نه شکسته ا ی نه فراهمی

چقدر ستمکش مبهمی که جبین نه ای و تری عبث

8

نه حقیقت تو یقین نشان نه مجازت آینه گمان

چه تشخصی چه تعینی که خودی غلط دگری عبث

9

به هوا مکش چو سحر علم به حیا فسون هوس مدم

عدمی عدم عدمی عدم ز عدم چه پرده دری عبث

10

خجلم زننگ حقیقتت که چو حرف بیدل بی زبان

به نظر نه ای و به گوشها ز فسانه دربه دری عبث

متن شعر کپی شد.