کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۸۹ - عمری ست که در حسرت آن لعل گهر موج...

1

عمری ست که در حسرت آن لعل گهر موج

دل می زندم بر مژه از خون جگر موج

2

گر شوخی زلفت فکند سایه به دریا

از آب روان دسته کند سنبل تر موج

3

د ر حسرت آن طره شبگون عجبی نیست

کز چاک دلی شانه زند فیض سحر موج

4

آنجا که کند جلوه ات ایجاد تحیر

در جوهرآیینه زند سعی نظر موج

5

مشکل که برد ره به دلت ناله عاشق

در طبع گهر ربشه دواند چقدر موج

6

بی مطلبی آیینه آرام نفسهاست

دارد ز صفا جامه احرام گهر موج

7

مطرب نفست زمزمه لعل که دارد

در ناله نی می زند امروز شکر موج

8

وحشت مده از دست به افسانه راحت

زین بحر کسی صرفه نبرده ست مگر موج

9

آفت هوس غیری و غافل که در این بحر

بر زورق آسایش خویش است خطر موج

10

از خلوت دل شوخی اوهام برون نیست

در بحر شکسته ست پر و بال سفر موج

11

فریاد که جز حسرت ازین ورطه نبردیم

تا چند زند دامن دریا به کمر موج

12

بید ل کرم از طینت ممسک نتوان خواست

چون بحر به ساحل نتراود زگهر موج

متن شعر کپی شد.