کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۹۲ - از بس که خورده ام به خم زلف یار پیچ...

1

از بس که خورده ام به خم زلف یار پیچ

طومار ناله ام همه جا رفته مارپیچ

2

زال فلک طلسم امل خیز هستی ام

بسته است چون کلاوه به چندین هزار پیچ

3

ای غافل از خجالت صیادی هوس

رو عنکبوت وار هوا را به تار پیچ

4

پیش ازتو ذوق جانکنیی داشت کوهکن

چندی تو هم چو ناله درین کوهسار پیچ

5

امید در قلمرو بیحاصلی رساست

از هر چه هست بگسل و در انتظار پیچ

6

رنج جهان به همت مردانه راحت است

گر بار می کشی کمرت استوار پیچ

7

بر یک جهان امل دم پیری چه می تنی

دستار صبح به که بود اختصار پیچ

8

افسرده گیر شعله موهومی نفس

دود دلی که نیست به شمع مزار پیچ

9

موجی که صرف کار گهر گشت گوهر است

سرتا به پای خود به سراپای یار پیچ

10

صد خواب ناز تشنه ضبط حواس توست

بر خویش غنچه گرد و لحاف بهار پیچ

11

بیدل مباش منفعل جهد نارسا

این یک نفس عنان ز ره اختیار پیچ

متن شعر کپی شد.