کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۹۳ - جان هیچ وجسد هیچ ونفس هیچ وبقا هیچ...

1

جان هیچ وجسد هیچ ونفس هیچ وبقا هیچ

ای هستی توننگ عدم تا به کجا هیچ

2

دیدی عدم هستی و چیدی الم دهر

با این همه عبرت ندمید ازتو حیا هیچ

3

مستقبل اوهام چه مقدار جنون داشت

رفتیم و نکردیم نگاهی به قفا هیچ

4

آیینه امکان هوس آباد خیال ست

تمثال جنون گر نکند زنگ و صفا هیچ

5

زنهار حذرکن ز فسونکاری اقبال

جز بستن دستت نگشاید ز حنا هیچ

6

خلقی ست نمودار درین عرصه موهوم

مردی وزنی باخته چون خواجه سرا هیچ

7

بر زله این مایده هرچند تنیدیم

جز حرص نچیدیم چوکشکول گدا هیچ

8

تا چند کند چاره عریانی ما را

گردون که ندارد به جز این کهنه درا هیچ

9

منزل عدم و جاده نفس ما همه رهرو

رنج عبثی می کشد این قافله با هیچ

10

بیدل اگر این است سر و برگ کمالت

تحقیق معانی غلط و فکر رسا هیچ

متن شعر کپی شد.