کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۰۷ - دم سرد بسته به پیش خود چقدر دماغ فسرده یخ...

1

دم سرد بسته به پیش خود چقدر دماغ فسرده یخ

که به گرمیی نشد آشنا سر واعظ از زدن زنخ

2

شده خلقی آینه دار دین به غرور فطرت عیب بین

سر و برگ دیده وری ست این که ز خال می شمرند رخ

3

به تسلی دل بی صفا نبری زموعظه ماجرا

که ز آب سیل گزک دود به سر جراحت پر وسخ

4

چه سبب شد آینه طلب که دمید این همه تاب و تب

که پر است از طرب و تعب سر مور تا به پر ملخ

5

ز فسون عالم عنکبوت املت کشیده به دام و بس

نفسی دو خیمه ناز زن به طناب پوچ گسته نخ

6

ز قضا چه مژده شنیده ای که سرت به فتنه کشیده ای

به جنون اگر نتنیده ای رگ گردن توکه کرده شخ

7

به کمند کلفت پیش و پس نتپی چو بیدل بیخبر

تو مقید نفسی و بس دگرت چه دام و کجاست فخ

متن شعر کپی شد.