کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۱۶ - حسنی که یادش آینه حیرت آب داد...

1

حسنی که یادش آینه حیرت آب داد

زان رنگ جلوه کرد که داد نقاب داد

2

هرجا بهار جلوه او در نظر گذشت

شکی که سر زد از مژه بوی گلاب داد

3

یک -جلوه داشت عاشق ومعشوق پیش این

خون گردد امتیاز که عرض حجاب داد

4

پرواز شوق از عرق شرم گل نکرد

خاکم غبارهای تپیدن به آب داد

5

از حرص این قدر غم سباب می کشم

لب تشنگی سرم به محیط سراب داد

6

آخر ز گریه نشئه شوقم بلند شد

اشک آنقدر چکید که جام شراب داد

7

زان گلستان که رنگ گلش داغ لاله است

نشکفت غنچه ای که نه بوی کباب داد

8

کم فرصتی به عرض تماشای این محیط

آیینه خیال به دست حباب داد

9

از بس که معنی ام رقمی جز هوا نداشت

گردون به نقطه شررم انتخاب داد

10

داغم ز رشک منتظری کز هجوم شوق

جان داد اگر به قاصد جانان جواب داد

11

چون صبح در معامله گیر و دار عمر

چندان نه ایم ساده که باید حساب داد

12

بیدل ز آبروطلبی دست شسته ایم

کاین آرزو بنای دو عالم به آب داد

متن شعر کپی شد.