کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۲۴ - چنین کزتاب می گلبرک حسنت شعله رنگ افتد...

1

چنین کزتاب می گلبرک حسنت شعله رنگ افتد

مصور گر کشد نقش تو آتش در فرنگ افتد

2

به دل پایی زن و بگذرکه با این سرگرانیها

تامل گر کنی در خانه آیینه سنگ افتد

3

جهان شور نفس دارد ز پاس دل مشو غافل

که این آیینه هرگه افتد از دستت به رنگ افتد

4

به تدبیر صفای طینت ظالم مبر زحمت

سیاهی نیست ممکن از سر داغ پلنگ افتد

5

مآل کار طاقتها به عجز آوردن است اینجا

چو جولان منفعل گردد به بوس پای لنگ افتد

6

اگر مردی ز ترک کینه صید رستگاری کن

به قید زه نمی ماند کمان چون بی خدنگ افتد

7

تجدد پرفشان و غره ی عمر ابد بودن

نیاز خضر کن راهی که در صحرای بنگ افتد

8

ز خارا قیر می جوشاند اندوه گرانجانی

عرق می آرد آن باری که بر دوش درنگ افتد

9

قناعت ساحل امن است ، افسون طمع مشنو

مبادا کشی درویش در کام نهنگ افتد

10

نفس پر می زند، چون صبح ، دستی در گریبان زن

که فرصت دامن دیگر ندارد تا به چنگ افتد

11

قبول نازنینان تحفه ای دیگر نمی خواهد

الهی چون حنا خونی که دارم نیمرنک افتد

12

ز افراط هوس ترسم بضاعت گم کنی بیدل

تبسم وقف لب کن گو معاش خنده تنگ افتد

متن شعر کپی شد.