کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۵۴ - به اندک شوخیی بنیاد تمکین کنده می گردد...

1

به اندک شوخیی بنیاد تمکین کنده می گردد

حیا تا لب گشود از هم تبسم خنده می گردد

2

تنزه گر هوس باشد مجوشید آن قدر با هم

که صحبت از سریشم اختلاطی کنده می گردد

3

تغافل حکم همواری ست کوه و دشت امکان را

به چندین تخته یک تحریک مژگان رنده می گردد

4

به عزلت ساز و ایمن زی که در خلق وفا دشمن

سگ دیوانه مطلب مرسها کنده می گردد

5

به برق تیغ استغنا حذر ازگردن افرازی

درین میدان فلک هم سر به پیش افکنده می گردد

6

خیال رفتگان رفتن ندارد همچو داغ از دل

به عبرت چون رسد نقش قدم پاینده می گردد

7

گرانی بر طبایع از غرور قدر نپسندی

درین بازار جنس کم بها ارزنده می گردد

8

قناعت می کند در خوشه چینی خرمن آرایی

قبا چون پنبه ها بر خویش دوزد ژنده می گردد

9

نه انجم دانم و نی دورگردون لیک می دانم

جهان رنگ است و یکسر گرد گرداننده می گردد

10

عرقها می کنم چون شمع و سردر جیب می د زدم

علاجی نیست هستی از عدم شرمنده می گردد

11

اگر تسخیر دلها در خیالت بگذرد بیدل

به احسان جهدکن کاینجا خدایی بنده می گردد

متن شعر کپی شد.